همانطوری که می دانیم، دو جبهه شرق و غرب، و در این مقایسه روسیه و فرانسه، همیشه به دنبال ساخت محصولاتی بوده اند که به نوعی از همتاهای خارجی خود برتر بوده و قابل رقابت با آنان باشد. در این مقاله، هواپیماهای سوخو Su-30 MK روسی و میراژ 2000 فرانسوی مورد مقایسه گرفته و توانایی تاکتیکی و عملیاتی آنان در شرایط یکسان جنگی سنجیده خواهد شد.

su-30 mk ساخت روسیه
هواپیمای Su-30 MK، آشکارا سعی در حفظ شکل ظاهری و همچنین توانایی های خود نزدیک به نیاکان او یعنی هواپیمای معروف سوخو 27 فلانکر، با تمرکز بر روی افزایش توانایی های چند ماموریتی خود، دارد. این هواپیما، به کلاس هواپیماهای اصطلاحاً «سنگین وزن» تعلق دارد. بزرگترین ویژگی این هواپیما، استقلال و مستقل بودن آن از پایگاه های زمینی-البته نه به طور کامل- برای حمله به اهداف زمینی یا هوایی خویش یا عملیات رهگیری است، به طوری که ظاهراً نیازی به اطلاعات هدف گیری از پایگاه های زمینی ندارد. اما هواپیمای میراژ 2000، هواپیمایی سبک وزن است که اصولاً برای عملیات دفاع هوایی در صورت حمله دشمن با اتکاء کامل بر پشتیبانی اطلاعاتی زمینی تولید شده است. اما، آخرین گونه این هواپیما یعنی میراژ M-2000-5، به طور قابل توجهی در حال فروش جهانی است و بیشتر کشورها در صدد خرید آن هستند. این هواپیمای فرانسوی، در عملیات دور از خانه به دلیل ضغف سیستم های شناسایی خود، به راحتی مغلوب حریف خود یعنی Su-30 MK که دارای استقلال عملیاتی از پایگاه خانه است، می شود. البته مقایسه این دو هواپیما، از لحاظ پایه ای چندان صحیح نیست، به این دلیل که هر یک از این دو هواپیما به کلاسی مخصوص بستگی داشته و دارای امتیازات منحصر به فرد در زمینه های تخصصی خود می باشند.
mirage 2000 ساخت فرانسه
اما باز نیز مواردی وجود دارد که بتواند بین این دو هواپیما به مقایسه گذاشته شده و در توانایی هر یک سنجیده شود. عملکرد بهینه هواپیمای Su-30 MK را می توان به پیکربندی درست ساختاری و آیرودینامیکی آن نسبت داد. از لحاظ قدرت آیرودینامیکی، واقعاً Su-30 MK مانند تمام هواپیماهای خانواده فلانکر رقیبی ندارد. در مقابل، ویژگی های آیرودینامیکی هواپیمای میراژ، چندان معلوم نمی باشد، اگرچه شکل بال های دلتا و مثلثی و بدون دم بودن آن-که در اکثر هواپیماهای اروپایی پست های قبلی وجود داشت- در سرعت های مافوق صوت بسیار موثر و مفید است. مانورپذیری بی همتای سوخو در تمام دنیا شناخته شده و تصدیق شده است. موتورهای با قابلیت منحرف کردن قدرت موتور به جهت دلخواه، این جنگنده را قادر می سازند که برای مثال به خوبی از عهده مانور کبرا بر آمده و حتی گاه مانور هایی در زاویه حمله 180 درجه انجام دهد. این مانورهای بی نظیر را نمی توان عادی نامید، بلکه باید از آن ها به عنوان «فوق العاده» یاد کرد که یکی از مهم ترین عوامل موفقیت در جنگ های هوایی نزدیک یا تن به تن است. این قابلیت بیشتر به علت دارا بودن سیستم الکترونیکی کنترل موتور/هواپیما ممکن شده که در طی آن، سیستمی هوشمند به طور اتوماتیک زاویه مورد نیاز برای سطوح کنترلی مانند شهپر ها و همچنین زاویه انحراف خروجی موتورها محاسبه کرده و بر اساس آن هواپیما تغییر جهت می دهد. امنیت پرواز نیز با یک سیستم محدود کننده شتاب گرانشی زمین-که توسط آن یا شتاب گرانشی زیاد می شود که به علت آن وزن تا 9 برابر سنگین تر شده و خون به مغز خلبان نمی رسد یا حالت منفی به خود گرفته و وزن سبک تر می شود و خون زیادی به مغز می رسد و در هر دو حالت باعث مختل ساختن فعالیت می شود- شتاب جی را در وضعیت های مختلف کنترل کرده و محدود می کند.
mirage 2000
بدین گونه خلبان در این هواپیما با راحتی تمام می تواند به عملیات بپردازد. هواپیمای میراژ 2000 به طرزی کاملاً معمولی پرواز کرده و ماموریت های خود را انجام می دهد. این هواپیما، دارای سیستم انحراف قدرت موتور نبوده و حداکثر زاویه حمله آن از 25 تا 28 درجه تجاوز نمی کند. این هواپیما از نظر تحمل شتاب گرانشی زمین، برتری به مقدار بسیار ناچیز 5/0 جی دارد که حتی در نظر نمی آید. البته میراژ با وجود ضعف هایی که داراست، قابلیت چرخیدن به جهات مختلف را با سرعت بالا داراست و پیکربندی بال دلتا شکل آن و فلپ های داخلی برای تنظیم وضعیت دماغه هواپیما، جنگنده فرانسوی را قادر می سازد که بدون تالل و معطلی از حالت پرواز عادی و افقی، به حالت اوجی گیری کاملاً عمودی در آید. همچنین برخورداری از تنها یک موتور و همچنین وزن سبک تر نسبت به سوخو، موجب برتری این هواپیما از نظر چالاکی در جست و خیز های هوایی و همچنین مصرف سوخت کمتر و هزینه های نگهداری کاهش یافته می شود.
su-30 mk
ناگفته نماند که جنگنده میراژ از توانایی پرواز در ارتفاع پایین با سرعت بالا نیز برخوردار بوده و همچنین نسل جدید این هواپیما یعنی میراژ M-2000-9، از رادارهای جدیدی برای بهبود عملیات هوا به زمین خود سود می برد. دو هواپیمای سوخو و میراژ، از نظر سقف پرواز، سرعت و قابلیت شتابگیری تقریباً در سطح یکسانی قرار دارند و سنگینی هواپیمای سوخو در مقابل میراژ، با داشتن یک موتور بیشتر نسبت به میراژ 2000 جبران شده است که با این اوصاف، این دو هواپیما در زمان یکسانی به منطقه درگیری می رسند. اما با این حال، توانایی رهگیری سوخو با شعاع عملیاتی 3.000 کیلومتری، 45% نسبت به میراژ بیشتر بوده و می تواند یک کشور نسبتاً متوسط از نظر مساحت را به خوبی پوشش دهد. هواپیمای سوخو، همچنین امتیاز دو خلبان بودن را داراست که به آن امکانات وسیع و دقت عمل بیشتر از نظر بمباران های هوایی و غیره را می دهد و از این لحاظ، این مسئله برای میراژ تک نفره یک ضعف تلقی می شود.

su-30 در یک نمایش هوایی
از لحاظ قابلیت حمل سلاح، سوخو قادر است تا 40% سلاح بیشتری نسبت به میراژ حمل نماید و این ویژگی این توانایی را به سوخو می دهد که در یک حمله هوا به زمین، تعداد بیشتری از اهداف زمینی را نابود سازد. از سوی دیگر، پیشرانه ها یا موتورهای هواپیمای سوخو، نقش غیر قابل انکاری در افزایش کارائی و عملکرد این هواپیما دارند. موتور AL-31 FP سوخو در مقابل موتور M53-P2 ساخت سنکما موتوری بهینه تر از نظر مصرف ویژه سوخت است. این موتورها، حتی در شرایط بحرانی مانند مانورهای بسیار سخت که در آن ها هوای مورد نیاز موتور به دلیل وضعیت ویژه ورودی ها به خوبی تامین نمی شود، عملکرد ثابت و نسبتاً یکسانی را حفظ می کنند. در این مقایسه، نقش اویونیک یا سیستم های الکترونیکی هواپیما به راستی غیر قابل چشم پوشی است.
su-30 mk
اجازه بدهید نگاهی نیز به سیستم های اویونیکی هواپیماهای مورد مقایسه بیندازیم. برتری رادار Su-30 MK از نظر برد تشخیص رادار، تجسس، ضد اغتشاش بودن و توانایی برای شلیک موشک های فعال و نیمه فعال کارائی و تاثیر فوق العاده ای را در نبرد های دور از خانه به ارمغان می آورد. در نبرد علیه اهداف زمینی، توانایی های راداری دو جنگنده تقریبا ً یکسان می باشد. تمام هواپیماهای مدرن روسی، شامل Su-30 MK، به مقر مکان یابی نوری مجهزند که این سیستم، قادر است به طور خودکار اهداف هوایی را شناسایی کرده و بر روی آنان قفل نماید، و سپس با دقت بالایی فاصله و مختصات و سایر مشخصات آنان را نمایان سازد. این سیستم، دقت هدف یابی را افزایش و زمان جستجو را به طور موثری کاهش می دهد. مصونیت رادار این هواپیما در مقابل سیستم های ECM مغشوش کننده رادار، آن را قادر می سازد که بدون هیچ گونه مشکلی آسمان را تجسس نمایند.
mirage 2000
برای ماموریت های زمینی، چه میراژ چه سوخو مجهز به سیستم جستجو کننده هدف نوری می باشند که تقریباً دارای خصوصیات مشترکی هستند. هواپیماهای جنگنده مدرن روسی، کلاً دارای خصوصیت بقاپذیری فراوانی هستند. برای مثال، در هواپیمای Su-30 MK از سیستم های جلوگیری کننده نشت سوخت و همچنین دستگاه های اطفاء حریق بسیار عالی بهره برده می شود که بقاپذیری این هواپیما را به مقدار 20% نسبت به هواپیماهای کلاس میراژ 2000 افزایش می دهند. از لحاظ برد موشک های مورد استفاده، تسلیحات هوا به هوای Su-30 MK دارای حدود 30% برد بیشتر نسبت به موشک های به کار رفته در میراژ-مانند سوپرماترا- هستند و امکاناتی چون قابلیت شلیک از فواصل دورتر را نسبت به حریف خود فراهم می آورند. لازم به ذکر است که هواپیمای سوخو Su-30 MK از 12 مقر تسلیحاتی و میراژ 2000 از 9 مقر برای حمل سلاح ها سود می جوید. قابلیت حمل دو برابر بمب در سوخو در مقابل میراژ، باعث کاهش تعداد سورتی پروازهایی می شود که برای نابودی مجموعه ای از اهداف زمینی مورد نیاز است، و در نتیجه این عمل، تعداد تلفات ممکن هوایی کاهش می یابد.
mirage 2000
در کل، می توان به این نتیجه رسید که به کارگیری جنگنده ای دوربرد با قابلیت استقلال از پایگاه های زمینی برای فراهم آوردن اطلاعات مورد نیاز به واسطه سیستم های پیشرفته به کار رفته، بسیار مقرون به صرفه تر از انجام نبرد با تعداد زیادی جنگنده ی کوتاه برد، غیر موثر و در عین حال با توانایی های کمتر و وابسته است و نهایتاً، با اوصاف و شرایط موجود در این مقایسه همه جانبه، هواپیمای Su-30 MK در سطح کارائی بالاتری نسبت به هواپیمای میراژ فرانسوی قرار می گیرد.
mirage 2000
هواپيماي فانتوم اف-4 يك جنگنده دو موتوره با قابليت تبديل به يك بمب افكن بود كه می توانست در هر آب و هوا و جوی به نبرد ادامه دهد. اين جنگنده قادر بود که سه نقش تاكتيكی هوايی مهم برتری هوايی، جلوگيری امكان پشتيبانی هوايی، رهگیری و بمب افکن را انجام دهد كه اين مشخصه ها را در جنوب شرقی آسيا يعنی در طی جنگ کمر شکن ويتنام نیز به عرصه عمل آورد.

فانتوم اولين پروازش را در ماه می1958 به انجام رسانيد. اين جنگنده در حقيقت برای دفاع از ناوگان دريايی آمريكا طراحی شده بود كه نهايتاً در سال 1961 به خدمت در آمد. نيروی هوايی آمريكا فانتوم را براي پشتيبانی هوايی بسته ارزيابی و سرانجام در سال 1962 مدل مخصوص نيروی هوايی آن را به تصويب و توليد رسانيد. جنگنده فانتوم II نيروی هوايی آمريكا، موجب به كار گماشتن فانتوم مدل سی نيز شد كه نخستين پروازش را در 27 می 1963 انجام داد و تحويل اين محصول در نوامبر 1963 شروع گرديد. هواپيمای جنگنده اف-4 در نقش هوا به زمين دو بمب معمولی می توانست حمل نمايد. اف-4 همچنين قادر به انجام پرواز های شناسايی نيز بوده و در ماموريت متوقف ساختن هواپيماهای ديگر كه به ماموريت راسوي وحشی مشهور بود كاملاً موفق می نمود. توليد هواپيمای اف-4 II درسال 1979 بعد از اينكه بيش از پنج هزار فروند فانتوم II توليد گردید، یعنی به تعداد بيش از 2600 فروند برای نيروی هوايی آمريكا، در حدود 1200 فروند برای ناوگان ها و نيروی دریایی و بقيه براي كشورهای دوست كه شامل اسرائيل، ايران، يونان، اسپانيا، تركيه، كره جنوبی، آلمان غربی، استراليا ژاپن و بالاخره بريتانيای كبير می شد، تولید پايان يافت.

چنان كه می دانيم از اين جنگنده مشهور به شكلی گسترده در جنگ ويتنام استفاده گرديد. مدل های بعدی اين جنگنده به ياد ماندنی هنوز در فهرست اموال نيروي هوايی آمريكا تا سال 1990 موجود و در حال فعاليت بودند. فانتوم ها ديگر در خدمت نيروي هوايی آمريكا نمی باشند در حالی كه هنوز در اكثر كشور های ديگر به پرواز در آمده و به خدمت گرفته می شوند. جنگنده اف-4 مدل سی برای اولين بار در مي 1963 به پرواز در آمد و گارد ملی هوايی به پرواز در آوردن اف-4 سی را در ژانويه 1972 آغاز كرد. نيروی هوایی آمريكا اولين فانتوم II را در ژوئن 1978 دريافت كرد. مدل اف-4 دی با تغييرات عمده ای در بالا بردن دقت هدف گيری سلاح ها، به نيروی هوايی در سال 1966، به گارد ملی هوايی در سال 1977 و به مجموعه جنگنده های نيروی هوايی و انبار جنگنده های نيروی هوايی در سال 1980 تحويل گرديد. اولين جنگنده اف-4 ئی در اكتبر 1967 به نيروی هوايی آمريكا تحويل داده شد و متعاقباً گارد ملي هوايی نيز اولين اف-4 ئی را در سال 1985 و انبار جنگنده های نيروی هوايی در سال 1987 اولين اف-4 های خود را دريافت داشتند.
اين مدل از اف-4 با يك مخزن سوخت اضافه، لبه حمله باريك برای افزايش قدرت مانور دهی و موتورهای بهبود يافته و يك توپ 20 ميليمتري دو لوله ای داخلی همراه سيستم كنترل آتش بهبود يافته عرضه شد. در سال 1973 اولين هواپيمای مدل اف-4 ئی همراه سيستم شناسايي هدف براي شناسايی تصويری دوربرد هوايی يا زمينی عرضه گشت. هر سيستم به طور اساسی يك دوربين تلوزيونی با عدسی كانون متغير برای شناسايی درست هدف بود و همچنين سيستمی كه پیوتک ناميده می شد، قابليت شبانه روزی تمام جوی را برای بدست آوردن و تعيين محل كردن اهداف زمينی به وسيله ليزر و سلاح های هدايت شونده به وسيله مادون قرمز را فراهم مي آورد. ديگر تغييری كه كه دراين مدل ايجاد شده بود، چند كامپيوتر ديجيتالی جدا بود كه شامل سيستم هاي شليك موشك هاي هوا به هواي سايدوايندر و اسپارو مي شد. به علاوه در مدل های ئی و جي سيستم ديجيتالی ARN-101 ناوبری، با سيستم جديد ناوبری LN-12 تعويض شده بود. با معرفي مدل های جديدتر هواپيما هاي ديگر بيشتر سيستم های توانای اف-4 فانتوم و مأموريت های آن نيز محدود شده و و مختص جلوگيري از دفاع هوايی دشمن گرديد. سرانجام فانتوم های اف-4 جی به مركز صد و نودمين اسكادران هواپيماهای بازنشسته تعمير و نگهداری گارد ملی هوايی آيدائو واگذار گرديد و بدین گونه بود که تاریخ این جنگنده ی افسانه ای جهان به پایان رسید.

در دهه 70، نسل جدیدی از جنگنده ها تولید شد که آمریکا با آشنایی و در اختیار گرفتن صنعت آنها، ده سال بعد تبدیل به تنها ابر قدرت جنگنده سازی در جهان شده بود.
اما نسل پنجم جنگندههاي ما چه؟ اين نسل بايد چه ويژگي هايي داشته باشد تا بتواند به عنوان نوع جديدي از هواپيماها مطرح شود؟ و يا به عبارت ديگر، تكنولوژي چگونه ميتواند، نسلهاي جديدتري از هواپيماها را توليد كند؟
نسل نخست جتهاي ما در دهه 40 توليد شد. در حالي که آنها150 تا 200 كيلومتر سرعت داشته و سيزده تا پانزده هزار پا ارتفاع ميگرفتند، عمر چنداني نداشتند و تجهيزات نظامي آنها هم تنها دو يا سه توپ و چند اسلحه «كاليبر» بالا بود. مهمترين هواپيماهاي اين نسل، «ميگ 15» و «F-86 سابر» است که با گذشت زمان، مدل نخست مانند ميگ 19 و F-100 سابر، به حداكثر سرعت خود؛ يعني نزديك به سرعت صوت رسيدند و به سيستم رادار و موشكهاي هدايت شونده نيز مجهز شدند.
در اواسط دهه 50، نسل دوم، ظهور كرد كه سرعت آنها 5/1 تا 2 برابر شده و مجهز به سيستم رادار، موشكهاي «هوا به هوا» با حسگرهاي مادون قرمز و كلاهكهاي جنگي هوشمند بودند. موشك و رادارها ميتوانستند مشكل سرعت را حل كنند. چراكه فاصله شليك تا هدف را افزايش و به خلبان فرصت كافي براي كشيدن نقشه را ميدادند. «ميگ 21» و «ميراژ3» در فرانسه و «F-104» آمريكا كه سالها در نيروي هوايي كشورهاي گوناگون استفاده می شدند، از همين نسل بودند.
ظهور نسل سوم جنگندهها با افزايش چشمگير قيمت آنها همراه بود و اين امر نياز به توليد هواپيماهايي را به وجود آورد كه به صورت چندمنظوره طراحي شده باشند. توانايي انجام مأموريتهاي گوناگون، در كنار انعطاف در حمله به اهداف زميني با كمك سلاحهاي هدايتشوند،ه به ويژگي هاي آشکار اين نسل از هواپيماها تبديل شد. که البته بايد گفت، افزايش تواناييهاي اين هواپيماها، مرهون پيشرفتهاي الكترونيكي رادارهاي پيچيده و سيستمهاي چشمي بود.
افزايش وزن اين هواپيما با ابداع موتورهاي پرقدرت جبران شد. «F4» و «ميگ ۲۳»، جزو همين نسل هستند كه در اواخر دهه 60 توليد شدند. اما نسل سوم به خاطر تجهيزات هدف ياب قدرتمند و موشكهاي هدايت شونده و چندين ويژگي ديگر، شاخهاي جديد از هواپيماهاي تخصصي بودند. «ميگ 25» و «SU-24» و«تورنادو» را هم ميتوان در همين دسته جاي داد.
اين نسل هنوز هم با توجه به اشتياق به تسليحات موشكي توليد ميشود، اما به جز حمل موشكهاي چندمنظوره، كاربرد ديگري ندارد.
در زمان طراحي اين هواپيماها ايده اين بود، كه نتيجه جنگ با محاسبه رياضي تعيين ميشود. نابودي پرسرعت هدف با توانايي مانور كم و موشكهايي با توانايي مانور كم، اما جنگ ده ساله ويتنام و درگيريهاي اعراب و اسرائيل به همه ثابت كرد كه چنين ايدهاي اشتباه بوده است. براي مثال؛ فانتومهاي چندمنظوره كه با تسليحات همراه خود، سنگين شده بودند، قرباني ميگهاي 17 ميشدند كه توانايي مانور و داراي سلاحهاي سنتي بودند. ميگهاي 21 كه از نسل دوم بودند و در قدرت موتور، وزن سبك و قدرت مانور بالا، بسيار خطرناكتر از هواپيماهاي كنوني بودند.
در نتيجه به نسل چهارم جتهاي جنگنده رسيديم كه بنا بر مجموعهاي از تعادلها ساخته شده بودند. اين هواپيماها، توانايي پرواز با دو برابر سرعت صوت در ارتفاع بسيار بالا را داشته و ميتوانستند به سيستمهاي دفاعي ضدهوايي در ارتفاعات پايين با سرعت صوت نفوذ كنند. خصوصيات پروازي به آنها اجازه مانورهاي جنگي متفاوت و در همان حال شليك سلاحها را ميداد. رادار اين جنگندهها، توانايي يافتن سلاحها و اهداف را به طور همزمان در يك مسير ديد، می داد. جنگندههاي آمريكايي «F-15»،«F-16»،«F-18»،«ميراژ 2000» فرانسه و«ميگ 29» و «Su-27» به قهرمانان اين نسل تبديل شدند. ركورد سرعت را در اين نسل، «ميگ 31» كه توانايي مانور هوايي جنگي را نداشت، شكست اما به خاطر سيستم رادار پرقدرتش، جزو اين نسل بود.
با رشد امكانات جنگندهها و تغيير نسلها، اين بار سرمايهگذاري بر سيستم جهتيابي هوايي، ضرورت خود را بروز داد. هواپيماهاي نسل اول از راه ارتباط راديويي و از زمين هدايت ميشدند. آنها بر پايه اطلاعات به دست آمده از طريق رادار زميني و يا ديد عادي خلبان هدايت ميشدند.
جنگندههاي نسل دوم داراي سيستم رادار بوده و ميتوانستند براي خود جهتيابي كنند البته باز هم با كمك ارتباط راديويي با زمين. جنگندههاي نسل سوم، توانايي ارتباط سريع با چند ايستگاه جهتيابي و هواپيماهايي را كه به سيستمهاي اوليه اخطار هوايي مجهز بودند، داشتند. نسل چهارم با كمك رادارهاي چند شبكهاي و سيستم جهتيابي داخلي، اين توانايي را افزايش دادند. هواپيما تبديل به جزئي از سيستم هوا به زمين شده بود كه مسئول شناسايي، اسكورت و تخريب اهداف بود.
در اوايل دهه 80، كار روي نسل پنجم آغاز شد و اين پرسش پيش آمد كه معيار تعريف و مشخصه اين نسل، چه خواهد بود. و پانزده سال طول كشيد تا این پرسش پاسخ داده شود. آمريكا تعریف آن را، كاهش سيستمهاي رادار و افزايش سرعت ميدانست. شوروي سابق و سپس روسيه، قدرت مانور بالا را نيز به اين ليست اضافه كردند. يك چيز كه با آن موافق بودند، سيستم راديويي هواپيما بود كه توانايي يافتن و تمركز بر اهداف را در هر دو نيمكره جلويي و عقبي خلبان داشته باشد و مهمترين مشخصه اين نسل، سطح بالايي از يكپارچگي هواپيما در ساختار سيستم هوا به زمين بود.
سيستم اطلاعاتي هواپيما، ميتواند از كانالهاي ارتباطي مختلف زميني تغذيه شود. مانند هواپيماهاي AWAC، برخلاف هواپيماهاي نسل قبل كه از اجزاي متفاوت زميني و هوايي مختلف تشكيل ميشدند، ساختار يكپارچه اين هواپيماها مهمترين ويژگي آنهاست، كه قيمتشان را نيز بسيار بالا ميبرد.
در اين دسته، تنها ميتوان به سه هواپيما اشاره كرد كه در دهه 90 طراحي شدهاند:«F-22»، «F-35» آمريكايي و «I-21» روسي.
به گزارش «واشنگتنپست»، به تازگي نيز شركت «لاك هه مارتين»، نسخه جديدي از جنگندههاي F35 بدون سرنشين را ارائه داده است كه همه توانايي هواپيماهاي داراي خلبان را دارد. مدير اين شركت اعلام كرده كه پس از دو سال كار روي اين پروژه، هواپيمايي طراحي شده كه ميتواند به همراه سرنشين براي بعضي مأموريتها اعزام شود و براي برخي ديگر، بدون سرنشين.
اين F-35 ها كه از F22 كمي ضعيفتر هستند، احتمالا جانشين F16 خواهند شد و توانايي حمل پانزده هزار پوند، بمب و موشك را دارند. آزمايش اين هواپيما و كنترل از راه دور آن، احتمالا بدون دخالت ارتش آمريكا و توسط مقامات شركت تا پايان امسال انجام خواهد شد.
پنتاگون از زمان حملات 11 سپتامبر، به دنبال ذخيره سرمايه براي تحقيق بر تكنولوژي هواپيماهاي بدون سرنشين است. و امسال دو ميليارد دلار را به هواپيماهاي بدون سرنشين اختصاص داده، در حالي كه اين ميزان در سال 2001، 363 ميليون دلار بوده است.
سرمايهگذاري اخير به اندازهاي بوده كه اين سيستم، بسيار گستردهتر و گرانتر و در سالهاي اخير نيز به توليد هواپيماهايي مانند predator و global منجر شده است.
در جواب بسياري از كارشناسان زبده، که پدید آمدن هواپيماي جنگي بدون سرنشين را ممكن نميدانند، بايد گفت كه؛ چنین چیزی به وجود آمده و پنتاگون در طرح اوليه خود قصد خريد حدود 2000، F35 را داشت. اما با مشكلاتي كه در برنامه F35 (مانند افزايش قيمت به 276 ميليارد دلار) پيشآمد، فعلا پشيمان شده است. پيشتر، پيشبيني ميشد كه اين قيمت 210 ميليارد دلار باشد.
مترجم : سبوح شهلایی
منبع : بازتاب

